کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

ترسیم وقایع و مصائب قتلگاه سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : مجید رجبی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن     قالب شعر : غزل    

مـقـتـل از خـون تنِ تو شـبـیـه دریـا بـود            خواهـرت دید که چه غـائـله‌ای برپا بود

دور گـودال همه دور و برت جمع شدند            نیمه‌جان بودی و بر گِرد تنت غوغا بود


تو زمین خوردی و زینب به زمین خورد حسین            به سرت سنگ زدند، خواهر تو آنجا بود

نیزه و تیـر ز هـر سـو به سویت می‌آمد            اثـر تـیــر روی ســیــنـۀ تـو پــیــدا بـود

نـاگـهـان ولــولـه در عــالـم بـالا افــتــاد            نیـزه‌ای گـشـت بـلـند و سـر تو بـالا بـود

کهـنه پیـراهـن تو دردسـری بود حـسـین            بر سـر غـارت پـیـراهـن تـو دعـوا بـود

ناله‌ای می‌رسد از گوشۀ گودال به گوش            به گـمـانم که حسین مادر تـو زهـرا بود

حرمله شمر سنان خولی و اخنس جمعند            همگی یک طرف و خواهـر تو تنها بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

تو زمین خوردی و زینب به زمین خورد حسین            به سرت سنگ زدند و خواهرت آنجا بود

ناله‌ای می‌رسد از گوشۀ گودال به گوش            بـه گـمـانـم نــالـۀ مــادر تـو زهــرا بـود

ترسیم وقایع و مصائب قتلگاه سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : مجید رجبی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

یک لشکر و یک جسم در خون آرمیده            دارد نظاره خـواهـری قـامت خـمیده

شمشیر و نیـزه گرد او گرم طـوافـند            زینب نـظـاره می‌کـند با اشـک دیـده


ناگاه مقـتـل همچنان دریای خون شد            بر نیـزه شد یکـباره یک رأس بُـریده

فـریـاد بر آمـد هـمـه تکـبـیر گـفـتـنـد            دیدند همه رنگ از رخ زینب پـریده

پـیـراهـنش را گرگهـا یـغـمـا نمـودند            حالا پس از آن نـوبت خـاتـم رسـیـده

گفتم بگویم بعد از این از حال زینب            شد جاری از نوک قلم خون بر جریده

نا گه قـلـم بگـشود لب را چنین گفت:            شاعـر بـیا بـگـذر ز پـایـان قـصـیـده

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در غروب روز عاشورا

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

بگو چه چـاره کـنم این هـزار مـاتم را            هزار و نهصد و پنجاه زخـم درهَـم را

یکی‌یکی همۀ خـیمه‌ها در آتش سوخت            که من شـروع کـنـم روضـۀ محـرّم را


کمانِ حـرمله من را رُباب را خـم کرد            چگونه صاف کـنم بی‌تو قـامتِ خـم را

امـان دهـند اگر، خـواهـر تو می‌ریـزد            به رویِ مـعـجر خود خـاکهای عالم را

به زیر آتـش خـیـمه تَنِ شهـیـدان مـانـد            نشـد که جـمع کـنم پـاره‌هـای مبـهـم را

نشست خیمه‌ای از شعله بر سر طفـلت            بگـو چه چاره کنم «عـمّه سوخـتـم» را

صدای ضجۀ هشتاد و چند خانوم است            که گرد خویش نـدیـدند هـیچ مَحـرم را

اگر چه سـعی نـمـودم فـقـط مرا بـزنـند            خدا بخـیـر کـند ضربـه‌های محـکـم را

: امتیاز

ترسیم وقایع و مصائب قتلگاه سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : ناصر دودانگه نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

سر به روی نیزه رفت و تن نداشت            جسم درهم زیر و رو کـردن نداشت

بـد سـلـیـقـه بـودن غــارتـگـر اسـت            ورنه کهـنـه پـیـرهـن بُـردن نـداشت


نـــیــزه‌هـا بــا نـیـت قُــرب آمــدنــد            حـنجـرش نـای نـزن گـفـتـن نـداشت

پـیـر مـردی که زدی، لـعـنت به تـو            پـیـکـر پـاره عـصا خـوردن نـداشت

شـاه مــا از مــادرش شــرمـنـده شـد            پـیکـرش یک جای بـوسـیدن نداشت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

پـیـر مـردی که زدی، خـیرت قبول            پـیـکـر پـاره عـصا خـوردن نـداشت

ترسیم وقایع و مصائب قتلگاه سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : ناشناس نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

گفته بودی مرگ در بستر برایت خوب نیست            دیدن تنهایی خواهر برایت خوب نیست

پیرهن کهنه به تن کردی برایت خوب بود            این عقیق سرخ و انگشتر برایت خوب نیست


هر قَدَر شمشیر خوردی بیشتر گفتی علی            ذکر نام نامی حـیدر برایت خوب نیست

از جلو سخت است می‌دانم ولیکن صبر کن            در نیاور تیر را از پَر، برایت خوب نیست

سن و سالت رفته بالا آه دست و پا زدن            زیر نعل اسب یک لشگر برایت خوب نیست

غیرت الـلهی و می‌دانـند این نامحـرمان            دیدن اشک و غمِ کوثر برایت خوب نیست

سمت گـودال آمده با قـامتی خـم فـاطـمه            باز می‌گویی: نیا مادر! برایت خوب نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع تغییر داده شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

غیرت الـلهی و می‌دانـند این نامحـرمان            دیدن اطفال بی‌معجر برایت خوب نیست

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در غروب روز عاشورا

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

پیکرت در قتلگاه افتاده بود و سر نداشت            آن طرف بر نیزه‌ای دیدم سرت پیکر نداشت

بی‌برادر بودی و مظلـوم، گـیر آوردنت            گفتم ای قصاب‌ها آخر مگر خواهر نداشت؟!


نیزه نیزه «حا و سین و یا و نونت» سرخ شد            کاتبِ این آیه؛ از خون، جوهری بهتر نداشت

خطبه‌ای می‌خواند، از شأنِ تو روی سینه‌ات            آه، آیا سـرزمـینِ کـربـلا منـبـر نداشت؟

سر بـریـدن؛ آخـرِ کار حـرامـی‌ها نبـود            قاتلت بعد از سرت دست از تن تو بر نداشت

هیچ کس را رد نکردی از درِ احسان خود            پیکرت پیراهن و انگشتت انگشتر نداشت

غارتم کـردند، اما چـادرم از سـر نرفت            پس غلط گفتند، اینکه خواهرت معجر نداشت

مثل من می‌گفت، آیا این حسینِ فاطمه‌ست؟!            مادرت می‌دید، جسمت را؛ ولی باور نداشت

گوشۀ گـودال، ذکرِ «یا بُـنَیَّ» می‌گرفت            هیچ کس جز من خبر از نوحۀ مادر نداشت

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در وداع با برادر

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

کمی آرام برو کم شود این خون جگری            برده‌ای دل زهمه کاش ز من جان ببری
من هـنـوزم به دلـم مـانده تمـاشات کنم            چـقـدر زود شـد ایـام وصـالت سـپـری


با تن پـرپـر اکـبـر چـه وداعـی کـردی            بی‌عصا مانده‌ای ودست به روی کمری
تک تک اهل حرم دست به دامان توأند            سرپـیـری چـقـدر نـاز تو بـایـد بخـری
مثل زهرا به سرت شانه کشیدم ای‌کاش            که نیـفـتد سر گـیـسوی تو دست دگری
نـا امـیــدم کـه تـو را بـاز بـبــیـنـم امـا            روی تل منـتـظرم تا که بگـیرم خـبری
چادر خـاکی من را نـتکان گـریه نکـن            که مـهـیا شـده‌ام بگـذرم از هـر گـذری

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن داستان ساربان حذف شد؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

سـاربـان مـی‌نـگـرد بـد بـه دلـم افـتـاده            می‌روی کاش که انگشتر خود را نبری

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در شب عاشورا

شاعر : محمود اسدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

بیا در این شب آخر که بشـنوم سخنت            سخن بگـوی بـرادر به شـمع انجـمنت
بگو در این شب آخر چه بر سرت آید            بگـو چه می‌شـود آقا به نـازنـین بـدنت


ترک تـرک شده لـعـل لبت عـزیز دلـم            خدا کند نخـورد سنگ بر لب و دهنت
کـنار پیـکـر تو سیـنه می‌زنـد طـفـلـت            خدا کند که نخـنـدد کسی به سیـنه‌زنت
خدا کـنـد تـنـت از زخـم‌هـا ورم نکـند            خدا کـنـد نـشـود نـیـزه جـابجا به تـنت
خـدا کـند نکـشی زجـر در تـه گـودال            و عاقبت نکشد طول دست و پا زدنت
خـدا کـنـد نـشود نـرم استـخـوان‌هـایت            خـدا کـند نـشـود کهـنـه بـوریـا کـفـنت
تمام ترس من این است عده‌ای بی‌دین            کنند هـلهـله فـردا به زیر و رو شدنت

: امتیاز

خطبۀ سیدالشهدا علیه‌السلام در شب عاشورا و جواب اصحاب

شاعر : مهدی خطاط نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

در آن میان چو خطبهٔ حضرت، تمام شد            وقـت جـوابِ هـم‌سـفــران بـر امـام شـد

پـاسـخ‌دهـنـده اوّل آنـان «زُهـیـر» بـود            كاندر حـضورِ سبـط نـبـی در قـیـام شد


كای زادهٔ رسـول! « سَـمِـعْـنـا مَـقـالِـكَ»            مطلب عیان بَرِ همه از خاص و عام شد

دنـیا اگـر هـمـیـشگـی و مـرگ آخـرش            ما عزممان همین و نه جز این قـیام شد

و‌آن‌‌گه «بُـریر» دادِ سخـن داد آن‌چـنان            ظاهـر، خـلـوصِ نـیّـت او از كـلام شـد

مـنّـت بـه مـا نـهـاده خـدا بـا وجـود تـو            ما را ز لطف، شهـد شهادت به جام شد

فخر است قطعه‌قطعه شدن پیش روی تو            طوبی بر آن بدن كه چنـیـنش ختام شد!

پـس بـهـر دل‌نـوازیِ فـرزنـد فــاطــمـه            گـاهِ سخـن ز «نـافـع» شـیـرین‌كـلام شد

گـفـتـا كـنون كه گـشـته گـهِ امـتحـان ما            بـا رهـبـریت، مـحـنـت مـا بـی‌دوام شـد

مـا دوسـتـیـم بـا تــو و بـا دوسـتـان تـو            دشمـن به آن‌كه دشـمنی‌ات را مـرام شد

ما را ببر به هر طرفی خود ز شرق و غرب            حبل ولایت تو، ز ما «لَا انْفِـصام» شد

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در شب عاشورا

شاعر : محمود اسدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

عزیز فـاطـمه، ای‌کاش بی‌صدا نـشوی            خدا کند که به صحرا، چو خاکها نشوی
میـان گـریـه و زاری دعـا کـنم امـشب            برای لحظه‌ای از خواهرت جدا نشوی


اگر سرت ز بـدن شد جدا ولی ای‌کاش            خدا کند که به گـودی جـدا جـدا نـشوی
به گریه فاطمه زد گیسوی تو شانه و گفت            خدا کـند که به سر پـنجـه آشـنـا نشوی
خدا کند که به صورت نیفتی از مرکب            خدا کـند به نـوک نـیـزه جابجـا نـشوی
خدا کـند که تنت را روی زمین نکشند            خدا کـند که لگـد کـوب اسب‌ها نـشوی
اگر که مـاند تنت زیـر دست و پـا، اما            خـدا کـند گـل پـاشـیده، نـخ نـما نـشوی

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا علیه‌السلام در شب عاشورا

شاعر : میثم مؤمنی‌نژاد نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

امشب از این دشت و صحرا صوت قرآن می‌رسد            حاجیان عشق فردا عید قـربان می‌رسد

امشب از نـور خـدا لبـریـز شد آئـیـنه‌ام            می‌نشیند عصر فردا خصم روی سینه‌ام


امشب از یاران خود دارم سپاه مهر و ماه            عصر فـردا می‌شوم تـنها مـیان قـتـلگاه

امشبی پروانۀ شمع وجـودم زینب است            عصر فردا پیکرم در زیر سم مرکب است

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در شب عاشورا

شاعر : محمود اسدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مثنوی

امشب از غـصۀ تو خواب ندارد چشمم            غیر خـونـاب جگـر، آب ندارد چـشـمم
امشب از غصه و غم های تو هستم غمگین            بیم دارم که به گودال شوی نقش زمین


عـصر فـردا چه بـلایی، سـر تو می‌آیـد            زودتـر از هـمـه کـس مـادر تـو می‌آیـد
گر ببـیـنـم بدنت در دل گـودال حـسـین            از غم و محنت تو می‌روم از حال حسین
عصر فـردا به فـراقت بنـشـیـنم چه کنم            زانویی را به روی سینه ببـیـنم چه کنم
تو اگـر نحـر شـوی در نظـرم می‌میرم            بخـدا تـیـغ ز دسـت عـدویـت می‌گـیـرم
کاش قـاتـل به تـماشای تو غـوغـا نکـند            کاشکـی بر گـلویت نیـزه دگر جا نکـند
بی‌هـوا نیـزه به پهـلـوت رسد می‌مـیرم            پـنجۀ شـمـر به گـیسوت رسـد می‌مـیرم
زن اگر پیش عدو اشک ببارد سخت است            اسب بر سیـنۀ تو پا بگذارد سخت است
برسـم مـوقـع جـان کـنـدن تو، می‌مـیرم            سـر بـریـده شود از گـردن تو می‌مـیرم

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیه‌السلام

شاعر : مرضیۀ عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

رفتی از خیـمه و پا تا به سـرم می‌سوزد            دلِ زیـنب، دلِ زن‌هـای حـرم می‌سـوزد

گفتم عباس! فقط مشکِ خودت را بردار            بغض کردی و از این غم سپرم می‌سوزد


بـا لـبِ تـشـنـه، لـبِ عـلـقـمـه رفـتـی امّـا            جرعه‌ای آب نخوردی! جگرم می‌سوزد

نیزه بر مشک زدند آبرویت ریخت زمین            گُـر گـرفـتی و تـنِ شعـلـه‌ورم می‌سـوزد

آسمانم به زمین خورده چه بد! با صورت!            سـر و پیـشـانیِ قـرص قـمـرم می‌سـوزد

غرقِ خون «أدرک أخا» گفتی و بالای سرت            می‌نـشـیـنـم! بـدنِ مـحـتـضـرم می‌سـوزد

بعـدِ تو شـعـله می‌افـتد به سـتـونِ خـیـمه            چوبِ گـهـواره! لـباسِ پـسرم می‌سـوزد!

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد زیرا قصۀ تیر به چشم حضرت عباس خوردن در هیچ کتاب معتبری نیامده است و مستند و صحیح نیست، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

با غضب! تیرِ کجی رفته به خوردِ چشمت            اشک می‌ریـزم و چـشمانِ ترم می‌سوزد

مدح و شهادت حضرت عباس علیه‌السلام

شاعر : جابر عابدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

تا عـمود خـیمه‌ات افـتاد دشمن شیر شد            بی‌کسی‌ام را تماشا کرد و از من سیر شد

جای امنی نیست خـیـمه بی‌نگهـبانی تو            ترس دشمن از حریم خیمه بی‌تأثیر شد


آنقدر چـشم سکـینه ماند بر راهت ولی            حیف که برگشتنت سقا به خیمه دیر شد

راه خیمه باز شد بر غارت نامحـرمان            بی‌پـنـاهی حـرم با داغ تو تـفـسـیـر شد

شاهد حرف من اشک و روضه‌های زینب است            ای عـلمدار حرم داغت به قـلبم تیر شد

ای شجاعت دست‌‌بوس تو امیر عـلقـمه            پرچـم «انّی اُحـامی» تو عـالم گیر شد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد زیرا قصۀ تیر به چشم حضرت عباس خوردن در هیچ کتاب معتبری نیامده است و مستند و صحیح نیست، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

چشم‌هایم را ندیدی پای تو شد رنگ خون            از غم تیری که با چشمان تو درگیر شد

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : مجتبی صمدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

بـیا که محـفـل ما بی‌تـو آسـمانی نیست            اگر نظـر نکـنی اشک دیدگـانی نیست

تو پـیـر گـریـۀ مـایی مـرا دعـائی کـن            که بی‌دعای تو خیری در این جوانی نیست


بهار بـودن من دیـده‌های نـمـناک است            به روضه‌ها که ببارم دگر خزانی نیست

چـقدر دوری از تو ز گریه دورم کرد            برای وسعت این رزق جُز تو بانی نیست

شباهـت من و تو این لـباس مِشکی شد            وگرنه بهـر رسیدن به تو توانی نیست

گذشت هم رمضان و گذشت هم عرفه            هنوز غـرق گـناهـم غـمم نهانی نیست

به دست های عـمویت بگـیر دست مرا            که بهتر از تو مرا چاره و اَمانی نیست

بـیـا به روضـۀ دسـتِ قَـلـم سـراسـیـمه            بیا و روضه بخوان جز تو روضه خوانی نیست

مگر چه بوده عمودی که بر سرش آمد            که بهر ساقیِ طفلان لب و دهانی نیست

ز علقـمه که می‌آمد حسین شَک کردند            صدا زدنـد که بـابـای ما کـمانی نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد زیرا قصۀ تیر به چشم حضرت عباس خوردن در هیچ کتاب معتبری نیامده است و مستند و صحیح نیست، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

بیـا بگـو که عـلـمـدار بر زمـین اُفـتـاد            ز چـشم پـاره بگـو قـدرت بیانی نیست

زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مثنوی

پشت و پـناه خـیمه برایت دلم شکست           از سوز بانگ أدرِک أخایت دلم شکست

این‌ها جـمال حـیدری‌ات را نظر زدند           چندین هـزار تیر سویت بی‌خـبر زدند


من ماندم و مصیبت و غم آن هم این همه           با چـشـم خـیـس آمده‌ام سـوی عـلـقـمه

رخـت سـیـاه بـر تـن افـلاک مـی‌کـنـم           خـونابه از دو چـشم ترت پاک می‌کنم

پیچیده در زمین و زمان عطر مُشک تو           جانـم فـدای تـشـنگی و کـام خشک تو

بر چـشم‌های محـترمت بـوسه می‌زنم           بر دست مانده بر علمت بوسه می‌زنم

با نیـزه‌های شان جگـرت را گسسته‌اند           با خـنده‌های شان کـمرم را شکـسته‌اند

برخـیـز و التـمـاس مرا مسـتجاب کن           حـداقـل نـظـاره بـه اشـک ربـاب کـن

من‌ مانده‌ام چگونه به سوی حرم روم           اصلا بگو چگونه سوی دخترم روم؟!

سقـای بـی‌مـثـال و قـریـنـه بـلـنـد شـو           عـباس جان، به جان سکـیـنه بلـند شو

منـظـومـه‌ام بـدون قـمـر می‌شود نـرو           بر سوی اهل خـیمه نظر می‌شود نرو

اصـلا بـگـو چه کـار کـنم بـا قـبـیـله‌ام           وقـتی که می‌روی تو کـفـیل عـقـیـله‌ام

بایـد زنـان لـباس اسـارت به تن کـنند           گـریـه برای غـارت گـودال من کـنـند

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیه‌السلام

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن قالب شعر : غزل

چشمت شبیه بختم در خواب غم فزایی است            واکن دو چشم تر را وقت گره گشایی است

پلکی بزن دلـم را آزاد از این قـفـس کن            مژگان چشم‌هایت مفـتاح دلگـشایی است


یک عمر مُهر برلب چون غنچۀ خموشی            گل بانگ ای برادر فریاد از این جدایی است

هر زخم بر تن تو چشمی است غرق در خون            هر تیر بر تن تو مژگـان در حنایی است

دسـت بُــریـده‌ات را بـر دیـده‌ام کـشـیـدم            بر چشم بی‌فروغم این دست توتیایی است

هـر روزن زره را این تـیـرها شـمـردند            بر قـامت بلـندت از نـیـزه‌ها قـبایی است

چیزی نمانده از تو غیر از غـبار سرخی            از بار تیغ و نیزه جسمت در آسیایی است

بـرخـیـز بـا نـگـاهـت آرام کـن حـرم را            کشتی شکستگان را چشم تو ناخدایی است

از دخـتـرم مـگـیری روزی شـانـه‌ات را            بعد از تو خار صحرا رزق برهنه پایی است

بر شیـر خـواره‌ام نه کن بر رباب رحمی            این خنده‌های دشمن سرشارِ بی‌حیای است

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیه‌السلام

شاعر : مهدی مقیمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بی‌تو به خیمه رفتنِ من اولین غم است            حال رقـیه‌ام ز غـمت دومین غـم است

ایـنهـا به یک کـنار، نـوامـیس، بعـد تو            بی‌پشت و بی‌پـناه بمانـند، این غم است


امـروز غــم زیـاد نـصـیـبـم شـده ولـی            آنکه شکسته این کمرم را همین غم است

اینکه پس از تو سمت حرم هجمه می‌برند            یک بار از یسار و سپس از یمین غم است

ضربه زیاد خـورده‌ای و بین این همه            این که شکافته سر تو تا جبین غم است

زهرا که بر غم تو ز نزدیک گریه کرد            از داغ تو خبر شود اُمُّ البنین غم است

هـنگـام آمـدن طـرفـت دیـدنِ دو دسـت            در خاک و خون کنار علم بر زمین غم است

از روی نیـزه ایـنکه ببـیـنـیـم ما دو تا            سیلی خورَند اهل حرم بدترین غم است

توهین شمر و حرمله جای خودش ولی            والله ضرب سیلیِ زجرِ لعین غم است

سِنّی گذشته از من و وای از سه ساله‌ام            دندان اگر که بشکند از این سِنین غم است

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت عباس علیه‌السلام

شاعر : امیر خورسند نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین            بعد از این خیمۀ خورشید خراب است حسین

دست عباس که افتاد حرم ریخت به هم            نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین


مشک ساقی هدف تیر و کمان ها شده است            گوئیا بخت علمدار به خواب است حسین

آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت            نـالۀ اهل حـرم وای رباب است حـسین

عـرق شـرم چکـیده است ز پـیـشانی او            عرق شرم چه گویم که گلاب است حسین

حرف تاراج حرم  در دل لشکر پیچـید            گوئیا غارت این خیمه ثواب است حسین

عاقـبت خـیـمۀ خـورشـید سـتونش افـتاد            بعد از این ام بنین خانه خراب است حسین

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیه‌السلام

شاعر : علی صالحی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دستی که سهم دست تو شمشیر کرده است            سهم رقیه را غل و زنجیر کرده است

مویـم سـفـید بود، قـدم هـم خـمـیده شد            آری مـصیبت تو مرا پـیـر کرده است


ماهِ هزار تکّه! شدی پخش روی خاک            نیزه تو را در علقمه تکثیر کرده است

در حیرتم که قدرت یک ضربۀ عمود            سردار را چگونه زمینگیر کرده است

بد جـور بین ابـرویت از هـم شکـافـته            اصلاً تمام شکل تو تغـیـیر کرده است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد زیرا قصۀ تیر به چشم حضرت عباس خوردن در هیچ کتاب معتبری نیامده است و مستند و صحیح نیست، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

آرام بـاش تـا که ز چـشـمت در آورم            تیر است یا که نیزه؟ چرا گیر کرده است؟

زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : محمود اسدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

ای اذان گوی حرم، شبه پیمبر چه کنم            تو بگـو با غمت ای لالۀ پرپر چه کنم

قدرتی نیست به زانـو که قـدم بـردارم            شد زمین خوردنم امروز چو حیدر چه کنم


زنـده شـد در نـظـرم یاد مـدیـنـه اکـبر            شده پهلوی تو چون پهلوی مادر چه کنم

غیر مـمکن شده تا بوسه بگـیرم از تو            بس که پاشیده شده جسم تو اکبر چه کنم

لحظۀ جمع تو یک جمع به من خندیدند            با تن ریخـتـه‌ات در بر لشکـر چه کنم

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل تحیفی بودن مطالب و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع؛ حذف شد.

زنـده زنـده بدنت را همه کـنـدند عـلی            بـیم دارم که بُـریـده بـشود سر چه کنم

نیمی از جسم تو را روی عبا چیدم من            سر مقراض کمی مانده ز پیکر چه کنم